ميشد: ((و ماكانَ لِنَفْسٍ اٴن تموتَ إلاّ بإذنِ اللهِ كتاباً مُوٴَجًلاً)) (سورهٴ 3، آيه 139).1 نهتنها قرآن وحديث، بلكه سراسر ادبيات عربي، حتي
هزارويكشب حاكي از اين عقيدهٴ كلي است. كسي را از اجل گريزي نيست؛ از اينرو، مفهوم سرايتپذيري هرقدر هم خوب اثبات شده باشد، كماهميت و نسبتاً كماعتبار باقي ميماند.
كتابهاي مربوط به شكار و سواركاري، بهويژه اِنْس المَلابِوَحْشِ الفَلا، تأليف محمدبن مَنگَلي، حاوي اشارات ضمني به خواص طبي حيوانات است، صرفنظر از توصيههاي دامپزشكي كه بخشي عمده از اين قبيل كتابها را تشكيل ميداد.
صُبح الاٴعشيٰ، دايرةالمعارف بزرگ قَلقَشَندي حاوي فصل جداگانهاي مختص پزشكي نيست، ولي يكي از دو اشارهٴ نخستين به بيماري خواب در آن ديده ميشود و ديگري اشارهاي است از ابنخلدون.
يكي از برجستهترين پزشكان قاهره اگر نه برجستهتر از همه، ابوسعيد عفيف سامري بود، كه در قسمت (پ) از او سخن گفتيم. از جهت ديگر، فقدان پزشك يهودي عرب بسيار درخور توجه است بهويژه، اگر كثرت آنان را در قاهره در اعصار پيشين بهياد آوريم. با اينكه هنوز هم پزشكان قلمرو مماليك در ميان مسلمانان برجسته بودند، ولي آن اعتبار پيشين را نداشتند و تنزل چشمگيري پديد آمده بود. آيا اين ميتواند ناشي از راندن يا غيبت پزشكان يهودي باشد؟ قبلاً، پزشكان سامري در دمشق بهسر ميبردند (بيش از قاهره كه قلمرو يهوديان بود)؛ آيا علت اقامت ابوسعيد در قاهره، اخراج همكاران يهودي اوست؟
رهبر ديگر عالم پزشكي در قاهره حاجيپاشاي ترك بود كه رئيس پزشكان بيمارستان منصوري شد، ولي در حدود 1380 (يا حدود 1395) به زادگاهش بازگشت.
4. يمن. يگانه پزشك اين عصر كه بايد او را با يمن مربوط دانست، گرايشهاي بينالمللي اسلام را مينماياند، زيرا او يمني نبود، بلكه هندي و احتمالاً بنگالي بود. فريضهٴ حج مسلمانان را از همهجا به شهرهاي مقدس ميكشاند؛ ((و أذٍنْ فيالناس بالحجٍّ يأتوك رجالاً و علي كلّ ضامرٍ يأتينَ من كلٍ فَجٍّ عميقٍ)) (سورهٴ 22، آيهٴ 28)2؛ برخيشان ديگر به خانه باز نميگشتند و باقي عمرشان را در حجاز يا عربستان جنوبي ميگذراندند. ظاهراً براي محمدالمهدي هم همين اتفاق